|
یادداشت های سید حمید متقی
|
اگر به كارنامه يكساله حاكميت يكدست نگاهي هرچند گذرا داشته باشيم، در بسياري مواقع شاهديم كه رسانهها و بدنه كارشناسي كشور به پرگاري تبديل شدهاند كه حول محور سخنان و موضعگيريهاي خلقالساعه، غيرمنطقي و حتي غيرمعقول دولتمردان دايرهاي رسم كرده، در بوق و كرنا ميدمند كه دولتمردان محترم باهوش، ذكاوت و تبحر خود به مركز هدف شليك كردهاند...
دوست خوبم سامان دعوت کرد که توی یلدا بازی شرکت کنم... من هم یک چیز هایی نوشتم...
اول: توی سنین کودکی مشتاق داستان های "رابین هود"،"زورو" و"آیوانهو" بودم تو نوجوانی مشتاق "چه گوارا"،"گلسرخی" و"زاپاتا" شدم... اما حالا عاشق "دن کیشوت" هستم...
یک چیز را هم باید صادقانه اعتراف کنم هیچ وقت نظریات شریعتی به دلم ننشسته وهیچ گاه نتوانستم وی را تحمل کنم...
دوم: معمولا همیشه بالاترین نمره انشای کلاس را می گرفتم، اما این جا می خواهم از پایین ترین نمره انشایی که گرفتم سخن بگویم...معلم کلاس سوم ابتدایی از بچه ها خواست که درباره شغل آینده خود مطلب بنویسند ومن هم در این بارهمطلبی آماده کردم... در انشای خود نوشتم دوست دارم رئیس جمهور شوم ودر صورت رسیدن به این پست تلاش می کنم که با همه کشورها، دوستانه وصلح آمیز رفتار کنم...خواندن انشا همان واخراج از کلاس همان! معلم درحالی که حسابی عصبانی شده بود گفت: یعنی با صدام یزیدکافر صلح کنیم؟ بعد هم توی دفترم یک 13 بزرگ نوشت و هرچند که فردای آن روز اجازه داد دوباره به کلاس بیایم اما تا چند وقت من را تحویل نگرفت...
سوم: فکر می کنم حدود 11 سال سن داشتم که روزی به همراهم 2 تا از پسردایی هام به خانه در حال ساخت دایی در اصفهان رفتم ساختمان4طبقه بود. در طبقه چهارم با بچه ها بازی می کردم و که ناگهان به سرعت به سمت لبه گلخانه رفتم وخواستم که با شیرجه وارد آن شوم. نمی دونم که چه اتفاقی افتاد که حین شیرجه تصمیمم عوض شد وروی لبه گلخانه متوقف شدم...وقتی به رو به روم نگاه کردم دیدم کف زیر زمین از اونجا دیده می شه...هنوز وقتی یاد این صحنه میافتم تنم می لرزه...
چهارم:اولین ترانه ای که از داریوش شنیدم ترانه پرنده مهاجر بود خیلی ازش خوشم اومد هنوز که هنوزه این ترانه جز 5 انتخاب اول منه...توی سینمای جهان از بازی دنیرو،داستین هافمن، جودی فاستر،آنتونی هاپکینز وآل پاچینو خوشم می یاد...
بهترین فیلم از نظرمن: وکیل مدافع شیطان ...بهترین گروه موسیقی:ABBA...
پنجم: دوست دارم دکتر معین ،تاج زاده، سیدحمید سیدی، مصطفی بهمن آبادی و جواد روح نیز خاطره ها شون را بنوسند.
خلاصه متن در عصرنو منشر شده است:شاید هنگامیکه نمایندگان حامی احمدی نژاد در جلسات بزرگان اصولگرا مانند کودکانی که برای رسیدن به هدف خود فقط پا به زمین می کوبند وفریاد می کشند وبی توجه به نصایح وتوصیه های بزرگترها،تنها خواست خود را بلند تر تکرار می کنند، رفتار کرده خواهان حذف چهره های منتقد وغیر مطیع از لیست وداشتن سهم دوازده نفری از نامزدهای انتخابات شورای شهر تهران بودند در مخیله شان نیز نمی گنجید که با حرکت مردم، ناظران عرصه سیاست ایران آنان را بازندگان اصلی انتخابات 24 آذر لقب دهند.
اطمینان حامیان احمدی نژاد بر موفقیت بی چون وچرا در انتخابات راه هرگونه تعامل با اصولگرایان را به بن بست ختم می کرد وهر لحظه بر خیل ناراضیان ومنتقدان احمدی نژاد وحامیانش می افزود وآنها را برای مقابله با یکه تازی های این جریان نوخاسته بیشتر مصمم می کرد.
توهم وادعای در اختیار داشتن سی میلیون رای مردم که احتمالا ناشی از پشتگرمی به شعبده های حزب پادگانی وخرج های بی حساب وکتاب در سفرهای استانی رئیس دولت نهم بود چنان غیر منطقی وبرای ائتلاف اصولگرایان فرصت سوز بود که حتی برای حزب موتلفه که در یک سال ونیم اخیر با همه بی مهری های دولت مهرورز ، استخوان در گلو وخار در چشم به حمایت از عملکرد احمدی نژاد وحامیانش پرداخته بود نیز گران آمد وسرانجام این حزب نیز لب به شکوه گشود ودبیرکل آن تاکید کرد: اين خطر در مجموعه اصولگرايان احساس ميشود كه هر تشكل و گروهي با انگيزه سهم خواهي و تعصبآميز در اين اردوگاه قرار گيرد...